حمد الله مستوفي قزويني
41
تاريخ گزيده
مناجات كنم . خطاب آمد كه بىجا و مكانم و از نزديكى و دورى و هر چه در عقل و فهم و فكر و نطق گنجد بر كرانم ، ليكن به همه جا فرا رسم . موسى عليه السلام از مكالمه گستاختر شد ، از حق تعالى ديدار خواست . جواب لن ترانى [ 1 ] بيافت . بر كوه طور تجلى افتاده از [ هيبت ] [ 2 ] حق تعالى پاره پاره شد و در هوا رفت . گويند كوه احد از پاره هاى آن است و درين حال آن هفتاد مرد از هيبت حق تعالى بمردند . موسى عليه السلام دعا كرد تا زنده شدند . در غيبت موسى عليه السلام سامرى گوسالهء زرين بساخت و خاك زمينى كه اسب جبرئيل پاى بر آنجا نهاده بود ، درو افشانده بآواز آمد و حركت كرد و بنى اسرائيل گمراه شدند و آن را بخدائى بپذيرفتند . خداى تعالى ازين حال با موسى حكايت كرد . موسى گفت كه اگر گوساله ، سامرى ساخت ، جانش كه درو آفريد ؟ خداوند گفت دست قدرت من موسى گفت ان هى إلا فتنتك [ 3 ] . پس موسى با پيش قوم آمد و گوساله پرستان را قتل فرمود . چون هفتاد هزار كس كشته شدند ، فرمان آمد كه توبهء بازماندگان قبول شد . موسى خواست كه گوساله را بسوزاند . قارون كه عمزاده اش بود ، زرگرى دانستى . گفت زر سوخته نگردد [ مگر ] [ 4 ] صافى شود . خداى تعالى علم كيميا ، موسى را كرامت فرمود و خاصيت آن چنان كه بادويهء حاره زر را بسوزاند ، اگر خواهد باز بادويهء ممتزجه زر گرداند و بعضى فلزات نيز زر كرد . موسى عليه السلام بعلم كيميا گوساله را بسوخت . قارون آن علم ، از موسى عليه السلام ، بياموخت و بسيارى فلزات با زر كرد و خواستهء بىشمار برو جمع شد . بغرور خواسته ، در موسى كافر شد . خداى تعالى زمين را مأمور موسى گردانيد و او بفرمود تا قارون را با خواسته اش فرو برد . چون بنى اسرائيل از زحمت فرعون و قبطيان خلاص شدند ، خداى تعالى املاك و اسباب قبطيان بر بنى اسرائيل مباح گردانيد . بنى اسرائيل در طاعت حق و فرمان بردارى موسى مقصر شدند . خداى تعالى كوهى را فرمان داد تا بالاى سر ايشان بايستاد . ايشان از بيم بيك نيمه روى سجده كردند ، اكنون ايشان را [ آئينى ] [ 5 ] شده است .
--> [ 1 ] - قرآن : سورة الاعراف ، 139 [ 2 ] - ر : [ صدمت ] [ 3 ] - قرآن : سورة الاعراف ، 155 [ 4 ] - ك ، ر ، ف : [ بلكه ] [ 5 ] - ف : [ آئين اين ] ، ر : [ سنتى ]